فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

186

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

تخوم « 1 » ، نجوم فلك منكدر شد . مثنوى « 2 » غبار از زمين رو به افلاك كرد * فلك را يكى تودهء خاك كرد ز گردى كه بر آسمان شد چو دود * فلك همچو فيروزه در كان نمود چون مسافت « 3 » منطوى شد ، از طرفين بانگ كورگه « 4 » و كوس ، نداى بؤس در داد و صداى كرّنا و نفير از مبارزان صفّ جدال نفور برآورد . صهيل خيل فرياد : لا تخافنّ فالمنايا نصيب « 5 » * انّ يوم اللّقاء يوم عصيب احملوا و الخيول ليست عيابا * قضى الامر و المتاح نصيب « 6 » ( 99 - پ ) مىزد ، در حال آتش شمشير افروختن و طيور زندگانى [ را ] پر و بال سوختن گرفت . از نهيب صدمات ناورد ، مار نيزه ميل سوراخ سينه كرد . كمان كه در زور خوانى « 7 » قرنى زندگانى كرده بود از هول يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً [ 73 / 17 ] پشت دو تا كرده ، همچو پير بىپا گشت . تير كه در كيش مردى پى « 8 » زن بود ، در راه نبرد « 9 » [ ديدهء ] خونين دهن شد . قطعه‌هاى زره همچو سينهء باز ، به قوّت پر تير هر گوشه در پرواز آمد . گرز كله كوب چنان در مغز نشسته بود كه با وجود شش پر از جاى جنبيدن نيارست ، و خنجر تا « 10 » دسته چنان دندان در استخوان اعدا فرو برد كه جز از طرف « 11 » ديگر سر « 12 » برون « 13 » كردن نتوانست . لشكر مصر چون در عدد اضعاف بودند و باش در شدّت بأس سرآمد مصاف ، بر تيپ « 14 » لشكر همايون حمله نمود و جنگهاى مردانه كرده ، نزديك شد كه قول را از جاى بردارد و از عسكر جرّار - العياذ باللّه - دمار برآورد . در چنين حالت كه در قول جز

--> ( 1 ) . F : لحوم ( 2 ) . P : شعر . ( 3 ) . F : مسافت + اين . ( 4 ) . K : كورگاه ؛ در حاشيه : گهورگه . ( 5 ) . K : تصيب . ( 6 ) . P : از « و نفير . . . المتاح نصيب » ندارد . ( 7 ) . P : زور جوانى . ( 8 ) . P : بى ( 9 ) . F : نبردى ( 10 ) . F : با . ( 11 ) . KP : طرفى . ( 12 ) . P : اماس سپر . ( 13 ) . K : بيرون . ( 14 ) . K : قلب .